روزنگار هنگدان ...

سریال شب به شب سریال شب به شب
خرید سریال های دوبله شبکه فارسی 1
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
روزگار شاهزاده GEM TV
سریال  روزگار شاهزاده نسخه کامل
تحویل 1 روزه تضمینی سفارشات تهران
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 5 بهمن 1388


سلام.

چند وقت پیش پای تلویزیون نشسته بودم یکی از حکایت های سعدی رو شنیدم که واقعا برام جالب بود و آموزنده.البته متاسفانه کسانی که این حکایت در مورد انها هم صدق میکند کم نیستند حتی خود من.

و اما حکایت...

یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمی و شب خیز و مولع زهد و پرهیز شبی در خدمت پدر رحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته پدر را گفتم از اینان یکی سر بر نمی‌دارد که دوگانه ای بگزارد چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند گفت جان پدر تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی


نبیند مدعى جز خویشتن را       که دارد پرده پندار در پیش
گرت چشم خدا بینى ببخشند       نبینى هیچ کس عاجزتر از خویش


شنبه 3 بهمن 1388

امشب، تمام درها گشوده خواهد شد، تمام قفسها خواهد شکست؛ تمام پرندهها رها می‌شوند و تمام گلها شکوفا! تمام رودها جاری و تمام لب ها، در حضور خنده گم می‌شوند و تمام...

سلام، ای فرزند بهشت!

سلام، معصوم مظلوم!

سلام، آبروی مدینه!

سلام، نور کل نور!

سلام، کلید درهای بسته!

سلام، اعتبار زندانهای بی گناه اسلام،آتشفشان صبر!


سلام، آرامش خشمهای توفانی!

سلام، باب الحوایج!

سلام، آقا!

رسیدن به خیر!

                                                

هارون، سلطان گردنکش و متکبری بود که خود را از همه چیز و همه کس بالاتر می‌دانست و حتی در خیال باطل خود بر ابرها می‌بالید و به وسعت حکومت خویش می‌نازید که: «ای ابرها! ببارید که هر کجا قطرات بارانتان ببارد، چه شرق و چه غرب بر زمین‌های تحت حکومت من خواهد بارید و خراج و مالیات آن سرزمین را به نزد من خواهند آورد.»

روزی امام کاظم (علیه‌السلام) به کاخ هارون رفته بود. هارون از او پرسید: این دنیا چیست؟ امام فرمود: این دنیا سرای فاسقان است. سپس با تلاوت آیه 146 سوره اعراف به وی هشدار داد که:

«سَاَصْرِفُ عَنْ آیاتِی الَّذینَ یتَکَبَّرُونَ فِی الاَْرْضِ بِغَیرِ الْحَقِّ وَ اِنْ یرَوْا کُلَّ آیةٍ لا یؤْمِنُوا بِها وَ اِنْ یرَوْا سَبیلَ الرُّشْدِ لا یتَّخِذُوهُ سَبیلاً وَ اِنْ یرَوْا سَبیلَ الْغَی یتَّخِذُوهُ سَبیلاً»(1)؛ «به زودی از آیات خود دور خواهم نمود کسانی را که به ناحق در روی زمین ادعای بزرگی می‌کنند و اگر آنان هر آیه‌ای را ببینند، به آن ایمان نمی‌آورند و اگر راه رشد و کمال را ببینند، به سوی آن حرکت نمی‌کنند، ولی اگر راه ضلالت و گمراهی را ببینند، به سوی آن خواهند رفت.»

هارون پرسید: دنیا خانه کیست؟ حضرت فرمود: دنیا برای شیعیان ما مایه آرامش و برای دیگران آزمایش است.

در آخر این گفتگو، هارون با درماندگی تمام پرسید: آیا ما کافریم؟ امام کاظم علیه السلام علیه‌السلام پاسخ داد: نه، ولی چنان هستید که خداوند متعال فرموده است:

«الَّذینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ الله‌ِ کُفْرا وَ اَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»(2)؛ «کسانی که نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و قوم خود را در محل تباهی فرود آوردند.»


چهارشنبه 30 دی 1388

آن شنیدم که یکی مرد دهاتی، هوس دیدن تهران سرش افتاد و پس از مدت بسیار مدیدی و تقلای شدیدی به کف آورد زر و سیمی و رو کرد به تهران، خوش و خندان و غزلخوان ز سر شوق و شعف گرم تماشای عمارات شد و کرد به هر کوی گذرها و به هر سوی نظرها و به تحسین و تعجب نگران گشت به هر کوچه و بازار و خیابان و دکانی. در خیابان به بنایی که بسی مرتفع و عالی و زیبا و نکو بود و مجلل، نظر افکند و شد از دیدن آن خرم و خرسند و بزد یک دو سه لبخند و جلو آمد و مشغول تماشا شد و یک مرتبه افتاد دو چشمش به آسانسور، ولی البته نبود آدم دل ساده خبردار که آن چیست؟ برای چه شده ساخته، یا بهر چه کار است؟ فقط کرد به سویش نظر و چشم بدان دوخت زمانی. ناگهان دید زنی پیر جلو آمد و آورد بر آن دگمه ی پهلوی آسانسور به سرانگشت فشاری و به یک باره چراغی بدرخشید و دری وا شد از آن پشت اتاقی و زن پیر و زبون داخل آن گشت و درش نیز فرو بست. دهاتی که همان طور بدان صحنه ی جالب نگران بود، زنو دید دگر باره همان در به همان جای زهم وا شد و این مرتبه یک خانم زیبا و پری چهر برون آمد از آن، مردک بیچاره به یک باره گرفتار تعجب شد و حیرت چو به رخسار زن تازه جوان خیره شد و دید که در چهره اش از پیری و زشتی ابدا ً نیست نشانی. پیش خود گفت که:« ما در توی ده این همه افسانه ی جادوگری و سحر شنیدیم، ولی هیچ ندیدیم به چشم خودمان همچه فسون کاری و جادو که در این شهر نمایند و بدین سان به سهولت سر یک ربع زنی پیر مبدل به زن تازه جوانی شود. افسوس کزین پیش، نبودم من درویش، از این کار، خبردار، که آرم زن فرتوت و سیه چرده ی خود نیز به همراه درین جا، که شود باز جوان، آن زن بیچاره و من سر پیری برم از دیدن وی لذت و، با او به ده خویش چو برگردم و زین واقعه یابند خبر اهل ده ما، همه ده بگذارند، که در شهر بیارند زن خویش چو دانند به شهر است اتاقی که درونش چو رود پیرزنی زشت، برون آید از آن خانم زیبای جوانی »!!



جمعه 25 دی 1388

سلام.

شاید اینروزا کسانی که به جد اخبار رو دنبال میکنند نام فکه رو چندین بار شنیده باشند که برخی از اعراب سعی در بهانه کردن آن برای ایجاد تنش در روابط ایران و عراق کردند.و اما فکه...



فکه یادآور نام چهار عملیات است: عملیات‌های والفجر مقدماتی (بهمن 61)؛ والفجر یک (فروردین 62)؛ ظفر چهار (تیر 63)؛ و عاشورای سه (مرداد 63). فکه روایت سرزمینی است که رمل‌های آن پیکر خونین بسیاری از عزیزان این سرزمین را کفن شده است.

این روایت ساده و مختصری است از منطقه فکه، که احتمالاً یا رفته‌ای یا قرار است که بروی و ببینی. اما من می خواهم روایت دومی را هم از فکه بیان کنم. روایتی که اینقدر مختصر نباشد و گوشه ای از حقایق را به تصویر بکشد.

بسیجی ها هشت تا چهارده کیلومتر، را در حالی با پای پیاده از میان رمل و ماسه های روان فکه گذشتند، که وزن تقریبی تجهیزاتی که در دست داشتند دوازده کیلو بود، تازه بعضی ها هم مجبور بودند قطعات چهل کیلویی پُل را نیز حمل کنند. این پُل ها قرار بود روی کانال ها تعبیه شود تا عبور رزمندگان به مشکل فوگاز برنخورد. تا همین جا را داشته باش تا برسیم سر موانع. اصلاً عملیات والفجر مقدماتی را به خاطر همین می گفتند عملیات موانع. هدف بسیجی ها خط دشمن بود. مجموعه ای از کانال ها، سیم خاردارها و میدان مین ها که گاهی عمق آن به چهار کیلومتر می رسید، بچه‌ها یکی را که رد می‌کردند به دیگری می رسیدند. موانع معروف فکه هنوز زبانزد نیروهای عملیاتی است، کانال هایی به عرض سه تا نه متر و عمق دو تا سه متر و پر از سیم خاردار، مین والمر و بشکه‌های پر از مواد آتشزا.

دشمن با هوشیاری مین ها را زیر رمل و ماسه ها کار گذاشته بود و چون بیشتر عملیات ها در شب انجام می گرفت، تا چند نفر روی مین پرپر نمی شدند، بقیه از وجود میدان مین باخبر نمی شدند. اکثر رزمندگان دشت فکه، نوجوانان و جوانانی بودند که عزم و اراده قوی شان آنان را سدشکن کرده بود، حالات معنوی و روحی آنها به قدری بی نظیر بود که با اشتیاق برای عملیات آماده می شدند.

فکه را «قتلگاه» می گویند، قتلگاه شهیدان خودش یک سرزمین پهناور مملو از رمل و ماسه، با چند تا تپه ماهوری و نیروهایی که در محاصرة دشمن داخل شیار بین دو تپه پناه گرفته، شیار پر از مین والمر، آتش دشمن متمرکز بر شیار سه روز مقاومت، بدون آب و غذا و سرانجام قتل عام.

در محور لشکر 17 علی‌بن‌ابی‌طالب، بچه‌ها در ساعت ده شب، با دشمن درگیر می‌شوند و خط دشمن شکسته می‌شود. جنگ شدیدی درمی‌گیرد. شهید زین‌الدین دستور می‌دهد بچه‌های مهندسی سریعاً اقدام به زدن خاکریز کنند اما حجم شدید آتش دشمن مانع می‌شود و سرآغاز حماسه مظلومانه‌ای در فکه شکل می‌گیرد، حدود ساعت 2:15 خبر می‌رسد مهمات بچه‌ها در حال اتمام است و تعداد زیادی از بچه‌ها زخمی و شهید شده‌اند، با توجه به حجم شدید آتش دشمن و وضعیت خاص منطقه (رملی بودن) امکان ارسال مهمات به سختی ممکن است. عراقی‌ها بچه‌ها را از سه طرف محاصره می‌کنند، اما فرزندان عاشورایی خمینی تا ساعت حدود هفت صبح مقاومت می‌کنند، وقتی دستور داده می‌شود کمی بچه‌ها به عقب برگردند صدایی از آن طرف بی‌سیم برای همیشه جاودانه می‌شود فرمانده گردان می‌گوید اطراف من بچه‌هایم روی خاک افتاده‌اند، من اینها را چطور تنها بگذارم.

از ناگفته هایی که فکه آرام و ساکت در سینه دارد، نحوه شهادت اسرا و مجروحین است. گروه تفحص در حین عملیات جست وجو به سیم های تلفنی رسیدند که از خاک بیرون زده بود. رد سیم ها را که گرفتند رسیدند به یک دسته از شهدا که دست و پایشان با همین سیم ها بسته شده بود، معلوم بود که آنها را زنده به گور کرده اند. چرا که کسی دست کشته‌ای را نمی‌بندد.

نمی دانم چقدر از گردان حنظله می دانی؟! سیصد نفر در یکی از کانال ها محاصره شدند و اکثراً با آتش مستقیم دشمن یا تشنگی مفرط به شهادت رسیدند. در آن موقعیت، عراقی ها مدام با بلندگو از نیروها می خواستند که تسلیم شوند و بچه ها در جواب با آخرین رمق خود، فریاد تکبیر سر می دادند. آن شب آنان فریاد سر دادند اما سر تسلیم فرود نیاورند.

گرچه فکه از لحاظ نظامی، پیروزی آن‌چنانی به خود ندید، اما قصه مقاومت رزمنده ها در شرایط بسیار سخت جنگی و تشنگی مفرط، کربلایی دیگر را برای این مملکت رقم زد و در واقع اذن دخول سرزمین فکه، همین «تشنگی» است.

در یادداشت های باقی مانده از یکی از شهیدان گردان حنظله آمده است:

«امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم. آب را جیره بندی کرده ایم. نان را جیره بندی کرده ایم. عطش همه را هلاک کرده، همه را جز شهدا، که حالا کنار هم در انتهای کانال خوابیده اند. دیگر شهدا تشنه نیستند. فدای لب تشنه ات پسر فاطمه(س)»

منبع:پایگاه حوزه.


شنبه 19 دی 1388

سلام.

الان بیش از 6 ماه از انتخابات خرداد ایران میگذرد و کشور همچنان آنرا بیاد میاورد.

اگر کمی دقت کنیم متوجه میشیم که رنگ شعارهای منتقدان در زمان قبل و بعد انتخابات تغییرهای زیادی کرده و به نظر من واقعی تر و شفاف تر شده است.قبل از انتخابات نگاه منتقدان بیشتر به سمت دولت و نحوه عملکرد اون بود که این نقدها مطمئنا اگر توام با انصاف میبودند میتوانستند نتایج خوب و مفیدی رو برای کشور به ارمغان بیاورند.اما متاسفانه در آن زمان هم اکثر این نقدها پوششی برای نقدهای مطرح شده بعد از انتخابات بودند و بیشتر اونها به منظور مخالفت با دولت و شخص رییس جمهور مطرح میشدند نه مخالفت با عماکرد اون.به همین دلیل است که اونها رو پوششی میدانم برای شعارهای بعد از انتخابات.به طور مثال در بسیاری از بحثها موضوع تورم مورد جدال طرفین بود در صورتی که اکثر افراد(تجربه شخصی) حتی قشر به اصطلاح باسواد حتی نمیدونستند که تورم مربوط به چه بخشی از نظام اقتصادی میشه فقط به این دلیل کهاین میتونه اهرمی جهت فشار باشه از اون استفاده میشد.

اما پس از انتخابات این پوششها برداشته شدند و اصل موضوع که همان مخالفت با ذات و نوع دولت بود خودش رو نشون داد که این اتفاق با توجه به حجم تبلیغاتی وسیع علیه کشور و برنامه های اون مطمئنا رخ میداد و انتخابات فقط نیروی محرکه و به اصطلاح انرژی فعال سازی بود نه اصل علت.

با توجه به شعارهای مطرح شده در این دو ماه اخیر که شاید بتوان انها را واقعی تر تصور کرد دیگه خیلی اثری از انتقادهای مطرح شده علیه کارکرد دولت و همچنین موضوع تقلب که دلیل اصلی اعتراضات بودند دیده نمیشود و اکنون شعارها اصل نظام و برنامه های اصلی اون رو هدف قرار گرفته اند.

که البته این شاید فرصتی برای دولت باشه تا با توجه کمتری که به عملکرد اون میشه بتواند راحت تر به پیش رود!!

ادامه دارد...

پی نوشت:تصمیم داشتم مطلبی در مورد کلهر بنویسم که این موضوع به ذهنم اومد.شاید بخاطر تمرینهای زیبای! مقاومت مصالح باشه!


چهارشنبه 16 دی 1388

خدایا همانا عفوت از گناهم و گذشتت از خطایم و چشم پوشیت از
ستمکاریم و پرده پوشیت بر زشتی کردارم و بردباریت برگناه بسیارم که به
اشتباه ویا عمد کرده ام مرا به طمع انداخت تا از تو چیزی بخواهم که
سزاوار آن نیستم . آنچه از رحمتت روزیم گردانیدی و از قدرتت به من
نمایاندی و از اجابت دعا به من شناساندی بر آنم کرد تا تو را در کمال امن و
آرامش بخوانم و از تو درخواست کنم درحالیکه به تو انس دارم  بدون بیم و
هراس و باز بی پروا آنچه را خواهم از درگاهت درخواست کنم .حال اگر
حاجتم دیر برآید از سر نادانی به تو اعتراض کنم در حالیکه شاید تاخیر در
اجابت برایم بهتر باشد زیرا که تو به سر انجام کارها دانائی از این رو
سروری بزرگوار از تو ندیدم که بر بنده ای فرومایه و زبون تا این اندازه شکیبا
باشد . پروردگارا تو مرا میخوانی و من از تو رخ بر می تابم و تو بر من مهر
می ورزی و من بر تو کینه و عناد می آورم و تو با من دوستی می کنی و
من از تو نمی پذیرم گوئی این من هستم که بر تو منتی دارم نه تو بر من .
ولی این همه سرکشی و گستاخی تو را از مهر به من و نیکی بر من و
بزرگواری نسبت به من از روی بخشش و کرمت باز نداشت .پس بر این بنده
نادانت رحم آور و به واسطه فزونی احسانت بر او ببخشای که همانا تو
بخشنده ای بزرگوار هستی .

استادنا.


   1      2      3      4      5      6      7    >>